سيد صادق سجادى
343
تاريخ برمكيان ( فارسى )
جعفر گفت كه اينها را براى آن جمع نمودهام كه اگر هارون را دشمنى از جايى سر بركند پيش او ببرم كه او را به جهت قلع اعدا به كار آيد . من گفتم امير المؤمنين در انديشهء هلاك تست و تو با او درين انديشهاى . جعفر گفت كه برّب الكعبه اگر هارون الّرشيد بفرمايد كه هفت اندام مرا جدا كنند و مرا ريزهريزه گردانند ، من حق نعمتهاى او هرگز فراموش نكنم و به دل خيانت او نينديشم « 1 » . هارون از شنيدن اين سخن به غايت متألّم شد و بسيار افسوس كرد و پشيمان شد و گفت كه او را كشتم كه « 2 » صلاح ملك در آن ديدم . كاشكى نه اين ملك بودى و نه من بودى . من نمىدانم كه فرداى قيامت چگونه در روى او بينم . من گفتم از مكارم اخلاق او اين قدر دانم با شما به دعوى برنيايد « 3 » . بعد از آن گفت كه به خداى عزّ و جلّ بر تو سوگند كه اينچنين كلمات در باب من و فرزندان من از جعفر شنيدى ؟ گفتم باللّه الغالب « 4 » الكبير المتعال الذى هو يعلم « 5 » السّر و العلانية كه من اين گفتار كه پيش تو تقرير كردم از جعفر بارها شنيدهام « 6 » . پس هارون بگريست و با گريستنى صعب ، جزع و فزع بسيار كرد و ساكن ساكن نوحه مىكرد و مىگفت « يا اسفى على الجعفر يا اسفى على الجعفر » . و چون از آن فارغ شد ، شرابخانه باز به من داد و هرچه از من ستده بود آن را باز فرمود كه از ديوان بستانى ، و مرا به خود مقّرب گردانيد و گفت كه تو حق دوستى جعفر « 7 » نگاه داشتى ، اميدوار شدم كه حق نعمتهاى من نيكو محافظت خواهى كرد . حكايت « 8 » چنين گويد ناصر بن خليل ، كه يكى از مورخان عبد اللّه هارون بود ، كه در آن ايام كه هارون كرت اول از رى بازگشت و به بغداد آمد ، على عيسى ماهان را از بلخ بيرون كرده
--> ( 1 ) . ك : و به ظاهر و باطن با او خيانت نينديشم ، او را و فرزندان او را بد نخواهم . ( 2 ) . ك به جاى « از شنيدن . . . كشتم كه » دارد : گفت به جهت ملكدارى او را كشتم . ( 3 ) . ك به جاى اين عبارت دارد : چه روى او را خواهم نمود امّا از مكارم اخلاق او اين قدر مىدانم كه او فرداى قيامت هرگز دعوى بر من نكند . ( 4 ) . ل : باللّه الطالب الغالب . ( 5 ) . ل : معلم . ( 6 ) . ك : از زبان جعفر شنيدم . ( 7 ) . ل : - جعفر . ( 8 ) . اين حكايت را ل ندارد . ك بدون عنوان .